
نام فایل : 13صفحه-برنامه درسی
فرمت : .doc
تعداد صفحه/اسلاید : 12
حجم : 47 کیلوبایت
مي توان گفت كه برنامه درسي گذشته اي طولاني ولي تاريخچه اي كوتاه دارد (تنر و تنر، 1980 ) . هر چند مفهوم برنامه درسي در برنامه ها و تجويزهاي اوليه تربيتي در همه اجتماعات متمدن به طور ضمني وجود داشته ، ولي برنامه درسي به عنوان يك زمينه پژوهشي منظم، از دهه 1920 به وجود آمده است.
كليبارد ضمن شناسايي نقش و سهم افرادي نظير ديويي و ديگران در به وجود آمدن زمينه برنامه درسي، معتقد است كه اين افراد خود را متخصصان برنامه درسي نميدانستند، با وجود اين كتاب دموكراسي و تعليم و تربيت 1916 ديويي ، مباني و اصول منظمي را كه به عنوان زير بناي تفكر تجربه گرايي در زمينه تازه ايجاد شده برنامه درسي موثر واقع شد، توضيح داد.
اگر چه مقاله قابل توجه هربرت اسپنسر با عنوان ( كدام دانش با ارزش ترين است ) مي تواند به عنوان اثري كه تاكيدي هشيارانه بر قلمرو برنامه درسي داشت تلقي شود؛ ولي با وجود اين ، پس از جنگ جهاني اول بود كه منابع تخصصي قابل توجهي در حوزه برنامه درسي ظهور نمود و به قلمرو برنامه درسي به عنوان يك زمينه مطالعاتي جهاني فرصت بروز داد.
مدرسه آزمايشگاهي ديويي در دانشگاه شيكاگو داير شد، و مدرسه نمايش عملي پاركر در دانشگاه شيكاگو گشايش يافت، تاثير عظيمي بر افكار و اعمال مربيان پيشرفت گرا داشت.
با وجود بيشتر نوشته ها در زمينه تاريخ تعليم وتربيت كه به قلمرو برنامه درسي توجه ي اندك معطوف ميدارند، كتاب بروبارخ تحت عنوان تاريخچه مشكلات تعليم و تربيت ، دو فصل كامل را به تاريخ قلمرو برنامه درسي اختصاص داده است . طبق نظر بروباخر، منحصر به فردترين نظريه در مورد طبيعت و سازمان برنامه درسي از نخستين سالهاي تلاش در اين زمينه تا اواخر قرن نوزدهم مبتني بر طبقه بندي منطقي دانش در بخشهاي مربوط به موضوعهاي درسي و تحت اين فرض بو كه واقعيت عيني داراي ساختاري منطقي است كه مي تواند شناخته شده و بيان شود. بر همين اساس، چنين ديدگاهي از موضوع درسي بستري تحميلي براي قلمرو برنامه درسي فراهم آورد (برنامه درسي مقوله اي قطعي از پيش تعيين شده است) و چون كودك فقط قابليت انعطافداشت مي بايد خود را با برنامه درسي وفق مي داد . هر چند اين ديدگاه سنتي از موضوع درسي ، از اواخر قرن هجدهم تا طول قرن نوزدهم توسط پژوهشگران مورد بحث و سوال قرار مي گرفت ، ولي تا قرن بيستم كه در آن دانش و اطلاعات در مورد طبيعت ياد گيرنده ، همگام باتجديد حيات نظريه گسترش آزادي اجتماعي موجب پديد آمدن رويكردهاي منظم در باز سازي قلمرو، اجرا و ارزشيابي برنامه درسي شد، چنين طرز فكري دوام داشت.
قبل از آغاز قرن بيستم، انجمن تعليم و تربيت ملي
NEA
آمريكا ( كميته 10) را در مطالعات مدارس متوسطه و( كميته 15) را در زمينه تعليم و تربيت ابتدايي مورد حمايت قرار داد. گزارش 1918 كميسيون
NEA
در مورد سازماندهي دوباره تعليم و تربيت متوسطه، يعني اصول كلي تعليم و تربيت متوسطه ، به عنوان يك نقطه حول تلقي شده است .
يك برع قرن بعد ، كميسيون خط مشيهاي تربيتي
NEA
گزارش اصول كلي تعليم و تربيت را در مجلدي جامع تحت عنوان تعليم و تربيت براي همه جوانان آمريكايي (1944) بسط و گسترش داده ، نشان داد كه نيازهاي همه جوانان چگونه مي تواند از طريق مدارس متوسطه سالهاي پس از جنگ دوم تحت پوشش قرار گيرد.
انجمن ملي تعليم و تربيت ، تنها انجمن تخصصي برنامه ريزي و خط مشي سازي قلمرو برنامه درسي نبود . مطالعات قلمرو برنامه درسي در نخستين كتابهاي سال انجمن ملي هر بارت كه در 1982 تشكيل شد، و در كتابهاي سال سازمان جانشين آن ، يعني جامعه ملي مطالعه تعليم و تربيت
(NSSE)
كه در 1902 به وجود آمد، به چشم مي خورد . ولي تا سال 1932 ، تعداد برنامه ريزان درسي در حدي نبود كه بتوانند سازمان مستقلي را كه منحصرا بر قلمرو برنامه درسي متمركز باشد، تشكيل دهند. چنين انجمني كه به نام جامعه مطالعه برنامه درسي ناميده شد، بيشتر با هدايت هنري هاراپ كه يكي از استادان تعليم و تربيت دانشگاه وسترن ريزرو بود، بنا گذاشته شد
با وجود اين ، نياز براي يك سازمان جداگانه از برنامه ريزان درسي دانشگاه، به پديد آمدن سازماني به نام استادان به نام استادان برنامه درسي انجاميد.
انحلال كميسيون خط مشيهاي تربيتي انجمن ملي تعليم و تربيت
(NEA)
در 1968 موجب پديد آمدن فضايي خالي در اين زمينه گرديد كه به سرعت توسط بنيادهاي خصوصي واخير توسط هياتها و كميسيونهايي كه تحت حمايت فدرال قرر دارند، پر شد.
...